ميرزا محمد خليل مرعشى صفوى
29
مجمع التواريخ ( فارسى )
بيكى هرات بوده است يعنى تابع هرات چرا در تصرف افاغنهء غلزهء باشد بلكه بايد بتسخير درآورده ضميمهء ملك هرات نمود به همين اراده شبى از شبها بىخبر ايلغار نموده دم صبحى بتوسط نردبانها كه همراه داشت بر قلعهء فراه صعود نمود و از فرقه غلزهء هر كه دست برآورد كشته گرديد و هر كه دست برنياورد اسپ و يراق او را گرفته مرخص نمود و قلعه را بعد سرانجام آذوقه و اسباب قلعهدارى بيكى از رفقاى خود سپرد و باز بهرات مراجعت كرد . چون اين خبر بمحمود غلزهء رسيد سال بعد از آن بتدارك اين معنى بفكر سرانجام فوج و سپاه افتاد كه بر سر فراه آمده از فرقهء ابدالى قلعه را منتزع نمايد . چون اين خبر باسد اللّه خان ابدالى رسيد پيشدستى نموده با افواج و سپاه خود از هرات برآمده بفراه رسيد و متوجه گرفتن قلعه نشده به قصد تنبيه محمود غلزهء از روى غرور بحوالى زمين داور كه از توابع قندهار است آمد و از آن جانب محمود نيز با افواج غلزهء از قندهار برآمده در منزل موسوم بدلارام چنگى هر دو فوج با يكديگر متلاقى گشتند و بعد از محاربهء بسيار و زد و خورد بيشمار شكست بر فرقهء ابدالى افتاد و اسد اللّه خان در آن جنگ بقتل رسيد و محمود سر او را بريده با عريضهء حيله اندوز بدربار پادشاهى ارسال نمود چنان كه در احوال محمود اين سانحه بتفصيل بتحرير خواهد آمد . فرقهء ابدالى بعد از قتل اسد اللّه خان شكسته و بد حال بهرات مراجعت نمودند و محمد زمان خان نام شخصى را از رؤساى خود بسلطنت موسوم نمودند و عبد اللّه خان پدر اسد اللّه خان را كه از جانب پسر در هرات نايب بود محبوس نموده جعفر خان استجلوى حاكم سابق هرات و بعضى از سرداران قزلباش را كه در اين مدت اسد اللّه خان آنها را محبوس نگاه ميداشت همگى را بقتل رسانيد و خود در امر حكومت مستقل گرديد و بعد از مدتى عبد اللّه خان را نيز مقتول نمود و خود نيز بعد از يك دو سال مانند ديگران روانهء سفر آخرت گرديد و بعد از زمان خان محمد خان ابدالى حاكم هرات شد .